الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

40

الغدير ( فارسى )

مال او باشد . عبد الرحمن گفت : آرزوى من چه ضررى براى تو دارد كه گره بر ابروان مىافكنى ، به خدا اگر استاندار تصميم بگيرد ، آن زمينها را تصاحب مىكند . مالك اشتر گفت : به خدا اگر تصميم هم بگيرد ، هرگز موفق نخواهد شد . سعيد بن عاص از اين گفتگو در خشم شد و گفت : زمينهاى حاصلخيز ميان كوفه و بصره حق قريش است . مالك اشتر اعتراض كرد كه آيا آنچه را خدا به قدرت نيزه‌هاى ما به تملّك ما درآورده ، مىخواهى ملك خودت و قبيله‌ات سازى ؟ به خدا اگر كسى به اين صدد برآيد ، چنان ضربه‌اى خواهد خورد كه سرنگون گردد . اين را گفت و به عبد الرحمن بن خنيس پريد ، امّا او را جدا كردند . سعيد بن عاص اين ماجرا را به عثمان گزارش كرد و نوشت : با وجود مالك اشتر و دوستانش كه به قاريان و اساتيد قرآن معروفند ، امّا مشتى ابلهند ، من در كوفه از عهدهء كوچك‌ترين كارى برنمىآيم . عثمان در جواب دستور داد كه آنها را به شام سوق بده ، و به مالك اشتر نوشت : من مىدانم كه تو نيتى در درون دارى كه اگر آشكارش كنى ، ريختن خونت جايز خواهد بود . فكر نمىكنم تا صدمهء كشنده‌اى به تو نرسيده ، دست از كارهايت بردارى . به محض اين‌كه نامه‌ام به تو رسيد به طرف شام حركت كن ، چون اهالى كوفه را فاسد كرده‌اى . سعيد بن عاص ، مالك اشتر و همهء كسانى را كه با او در حمله و انتقاد شركت داشتند و عبارت بودند از : زيد بن صوحان ، صعصعة بن صوحان ، عائد بن حمله ، كميل بن زياد ، جندب بن زهير ، حارث بن عبد اللّه ، يزيد بن مكفف ، ثابت بن قيس نخعى ، و اصعر بن قيس حارثى ، تبعيد كرد . اين اساتيد قرآن كه اهل كوفه بودند و به شام تبعيد شدند ، در دمشق نزد عمرو بن زراره اقامت كردند . معاويه با آنان به خوبى رفتار نمود و آنها را گرامى داشت تا گفتگويى ميان او و مالك اشتر در گرفت كه به خشونت كشيد ، و بر اثر آن معاويه او را زندانى كرد . پس عمرو بن زراره برخاسته گفت : اگر او را زندانى كنى ، كسى پيدا خواهد شد كه ترا از آن بازدارد . معاويه دستور داد تا عمرو را نيز زندانى كردند . ديگران نيز مداخله كردند و به معاويه گفتند : با ما كه در جوار تو هستيم ، به خوبى رفتار كن ، و ديگر هيچ نگفتند .